تبليغاتX
2gangsters

2gangsters

گاهی باور کن من ضد نظام نیستم،

نظام ضد منه.

با تشکر.

ن.م

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:17  توسط ف.س + ن.م 

یک گدای اومانیست. یک خیلی پیرزن.

"من آدمم، بهم پول بده"

هیجان زده میشم، به ابوالفضل قسمم نداد. بهش پول میدم.

 

ن.م نه:)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:25  توسط ف.س + ن.م 

به ابوسعید ابوالخیر میگن یه جماعت کثیر مشتاقی هستند که می خوان از محضرت فیض ببرن و کلی خواهان پامنبر نشستنت اند. بیا و براشون صحبت کن. مجلسی ترتیب میدن و جمعیت زیادی میان و مشتاق زل میزنن به دهان ابوسعید که حالا چه ها بگوید و چه آتشین سخن براند و نکات ظریف عنوان کند و اینها..ابوسعید جان، می گوید همه برخیزید و یک قدم به جلو بروید و بنشینید. جمعیت این کار را با زحمت و درهم لولیدن انجام میدهد. سپس ابوسعید می گوید:"همین!" حرف من تمام شد، سعی کنید در زندگی یک قدم برای خدا و خلق خدا به جلو برداربد. ابوسعید این را می گوید و از منبر پایین می آید و می رود.

قربون آدم زیادفهم و زیاد عمل و کم گو و بی ادا اطوار علمی-فلسفی-عرفانی..قربونش.

استاد ارشد باشی و زیاد حرف بزنی و خودت در کار خودت مانده باشی و حال مرا بهم بزنی و ..واقعا" بد است این.خیلی بد است.

ن.م

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:32  توسط ف.س + ن.م 

 

شما در مقابل دوربین مخفی قرار گرفته اید،

لطفا" لبخند بزنید.

 

 

ن.م

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 23:18  توسط ف.س + ن.م 

برای لایه های رویین مشکل دار جامعه راحت تر میشه یه فکری کرد. راحت تر میشه تشخیصشون داد و درکشون کرد. برخی لایه های پنهانی تر هستند که تشخیص موقعیت و درک عمل و عکس العملشون دشوارتره. یکی از این لایه های اجتماعی طبقه ی خاله زنک گوشی تلفن به دست متوسط شهریه.شناسایی تاکتیک های این گروه و یافتن پاتک براشون وقت و انرژی زیادی می بره گاها".تنها پیشنهاد موجود دوری ازشون به میزان لازم و در میون نذاشتن مسائل شخصیتون باهاشونه.(که البته واژه ی "شخصی" برای اونها هیچ مفهوم خاصی نداره). سطح تحلیلشون گاها" در حد دختربچه ها موقع خاله بازیه. امیدوارم هیچ وقت اونقدری وقت آزاد پیدا نکنم که هی بشینم زندگی مردم رو هم بزنم تا از توش یه چیز سرگرم کننده برام در بیاد بیرون.آمین.

با تشکر

ن.م (با حمایت معنوی ف.س)


********************************************************************

خوبه یه کرمی پیدا بشه بره تو مغز من بگرده و چیزایی که نمی خوام بخوره بعد خیلی شیک از تو گوشم بزنه بیرون ، مثل این فیلمای تخیلی مثلا ... یا اینکه برم پیش یه روانشناس و بگم که چی دیدم و چی شد ... مثل این فیلم حنا مخملباف ... حاضرم یه فیلم بسازم که همه ی آدمایی که دور و برم هستن و همش حرفای بزرگونه و سیاسی می زنن توش  دسته جمعی این شعر بچگی ها رو بخونن "اما تفنگم توش یه فشنگه وقتی که می زنم اینجور صدا می ده "بنگ" " ...

بگذریم

ف.س

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:35  توسط ف.س + ن.م 

کی گفته باید پرواز رو به خاطر سپرد..پرنده مردنی است؟

کی گفته؟

پرواز رو خودت به خاطر بسپر.

من . پرنده ام رو . می خوام .

 

ن.م

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:46  توسط ف.س + ن.م 

بیا مرور کنیم همه ی زندگی رو

بیا روبروی هم بشینیم وگریه کنیم

حیف نیست که "من" شدم نتیجه ی یه زندگی

یکی می خنده یکی می گه بی خیال یکی همراه می شه و اون یکی سکوت می کنه و در آخر متهم میشی به توهم

بگذریم همیشه باید گذشت یعنی فی الواقع مجبوری 

بسه نباید حرف بزنم لا اقل اینجا لا اقل برای شما ها که دعوت نشدین به این نمایش و این پرده

 :)

 ف.س 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

به نظر من این حقته که هم خدا رو بخوای، هم خرما رو. اما گاهی این دو مقوله، دو تا گزینه ی متباین میشن. و . تو . باید یکیش رو . انتخاب . کنی! با وجود اینکه این روزها خرما رو به نام خدا میفروشن، هر آدم نیمه بالغ هم وقتی دو دو تاش رو چهارتا میکنه، میفهمه سره و ناسره چیه و چی نیست.

خدا و خرمای قصه ی منم مثل بقیه ی آدما روشن و واضح جلوی روم قرار گرفت. بنا ندارم ادای آدم خوبا رو درآرم که آره خدام رو به خرما نفروختم و بچه باحالم و اینا..نه، چون "می دونم" ممکنه منم روزی خلاف این رو انجام بدم. اما خوشحالم که حداقل این یه بارو تو زندگیم بدون مکث و بدون تردید چیزی رو که حق میدونستم بر منافعم(حداقل فکر میکنم منفعتمه) ترجیح دادم.

وقتی از وزارت خارجه زنگ زدند که قبول شدی بیا برا مصاحبه ی نهایی، دو تا بال درآوردم.  وقتی تو اتاق مصاحبه با صراحت سیاست خارجی دولت نهم رو بردم زیر سؤال، با دو تا دستام اون دو تا بال رو چیدم، گذاشتم تو اتاق مصاحبه، در رو بستم، سرم رو بالا گرفتم و راهروهای مجلل ورازتخونه رو پی گرفتم و زدم بیرون.....زدم بیرون!

 

ن.م

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 3:2  توسط ف.س + ن.م 

وقتی از وضع موجود ناراضی ای یا باید خودتو عوض کنی یا دنیاتو . اگه راه دوم سد بشه مجبور میشی افول کنی و خودت رو با وضعیتی که با استاندارد هات جور نیست تطبیق اجباری بدی . این یعنی استبداد.دوست ندارم سرنوشتم این باشه. نمی خوام آخر عمرم اگه یه شرح حالی از زندگیم خواستند بگم خلاصه میشه در غم نان و نام و آزادی. نمی خوام کشورم راه کره ی شمالی شدن رو با افتخار و غرور(مثل احمق ها) طی کنه. دلم می خواد سران کشورم بدونن جنگ چیز بدیه و این جور ماجراجویی ها و ضدیت با همه ی عالم و آدم راه به جایی نمی بره. دنیامون رو به بهانه ی دینمون گرفتند، حالا متعجبم از دین و دنیایی که داریم..متعجب، متأسف، کمی بهت زده و به مقدار لازم افسرده.

از همین جا بر خودم واجب می بینم به اون آقایی که ازم مصاحبه ی عقیدتی کردند سلام و خسته نباشید بگم.چون آدرس وبلاگم رو خواستند و بنده هم فارغ از هرگونه آشنایی با سیاست تقیه آدرس رو عرض کردم و بدین ترتیب واجد همه ی شرایط مردودی برای پذیرفته شدن از جانب آن مؤسسه ی محترم گردیدم. این روزها پشت هم توفیقات شامل حالم می شود و با دست خودم فرصت ها را به تهدید تبدیل می کنم.

زنده باد همه. یعنی نمیشه؟  خسته شدم از بس "مرگ بر" گفتند و کشتند و اصلاح کردند و با فحش و باتوم به راه راست هدایت کردند و از طریق شکنجه مفسدین رو به معنویت دعوت کردند.

 

 

ن.م

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

انتظار این لحظات را نداشتم .

خوشحالم که آمد ، نبرد  و بازی را زودتر بر هم زد .

ناراحتم از دون بودن این روزگار که آدم ها را به سبعیت می کشاند .

ناگزیرم از بازگو کردن حرف هایی که نمی خواستم بزنم .

حتی نمی توانم باور کنم که مرگ و زندان و شکنجه در یک قدمی ماست  به جرم مخالفت با کسی که تنها چیزی که دیگر برایش مهم نیست منافع ملی و حتی رعایت احکام اسلامی . .

دلم گرفته از تقدیری که بر ما عارض شد که پارس بود و نژاد آریایی .. سلسله ها از پس هم گذشتند و اسلام آمد و دو دسته و بلکه صدها دسته و فرقه و قوم و ..... شاهی بود .. پول نفت داشت و جبروتی پیدا کرد و گفت ما در قله توسعه ایم  و زندانی سیاسی گرفت گفت "مخالفان من از طریق بی بی سی" هدایت می شوند و تا لحظه آخری که ایران را ترک کرد و بلکه تا آخر عمر قاطعانه بر این باور بود که انقلاب را آمریکا انگلیس به راه انداختند .... انقلابی شد که جمهوری می خواست و  اسلامی هم به تنگش چسباندند و خدا می داند بعد از آن چه شد و چه کردند............

بسیار یاد می کنم عباس میرزاها و امیرکبیرها و مصدق ها و بازرگان ها موسوی ها را که بزرگ بودند.

دلم می سوزد برای رجایی ها چمران ها و همت ها و باکری ها که از همه مظلوم ترند هم جانشان گرفته شد از برای وطنشان هم فکرشان مصادره شد برای این بی صفتان و هم وجودشان دریغ شد از فرزندانشان و تمام فرزندان ایران .

سلامتی زندونیای بی ملاقاتیمون .

همین. 

(قلمی شده بود به تاریخ ۲۸/۳/۸۸)

ف.س

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 5:2  توسط ف.س + ن.م  | 

حرفای کروبی گاهی جذابه.(این قضیه ی ماهی هفتاد تومان پول دادنش بماند که برای دور هم خندیدن خوبه).فیلمش کمتر از موسوی پوپولیستی بود.تیمش امیدوارکننده است.اما کروبی چه طور می خواد با نیروی غالب فعلی که  و ا. در رأسشند مقابله کنه؟ اصلا" مسأله اینه که حرفاش بوی مقابله میده.مقابله جذابه و برای مردم مخالف امیدوارکننده.اما به نظر من تو وضعیت فعلی باید تعامل و معامله کرد،نه مقابله!باید با بخش اصولگرای مخالف ا. اجماع کرد.این شاید خیلی زور داشته باشه اما راه مطمئن ترییه. باید فضا رو به ضرر این گروه تندروی فعلی کرد.اصلاح طلبا دست تنها امکانشو به احتمال زیاد ندارن.

اینها درگیری های ذهن یک نویده در آستانه ی انتخابات بود.چون خیلی ها میگن این موسوی که یه پا اصولگراست.کروبی که خیلی حرفاش نزدیک تره به اصلاحات. اتفاقا" به نظر من این خوبه که موسوی حمایت معتدل های اصولگرا رو داشته باشه.من دنبال همچین آدمیم. 

پ.ن :

جامعه ی آماری هممون خیلی محدوده.نمیشه فهمید جو غالب به نفع کیه. دور و برم می بینم آدمایی که همیشه تحریمی بودند اما این بار می خوان رأی بدن. یعنی ممکنه جمعیت خاموش اپوزیست بیاد رأی بده؟نمیدونم چرا بدبینم. به نظر من دوباره ا. رأی میاره.و این یعنی خداحافظ مملکت آبا و اجدادی.چون احساس قهرمان بودن و منتخب مردم و امام زمان بودن از گذشته هم هیجان زده ترش میکنه و رئیس جمهور هیجان زده خیلی خطرناکه.

اینها هم جوگیری های احساسی بنده در آستانه ی انتخابات بود.

حرفی نیست.به قول برادران صداوسیما وعده ی ما پای صندوق های رأی..

 

نویده


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

خیلی عصبانیم !

اینجا اولین جایی که به نت رسیدم و یک کیبورد دارم که همه ی دکمه هاش سالم هستن .

قصد نوشتن نداشتم چون واقعا ذهنم انسجام نداشت  ... اما به دلایل شخصی که برای خودم و خودش* واضحه حتی بی انسجام را هم می نویسم .

می گن زود تن صدات میره بالا پس به درد بحث نمی خوری .

راستش تن صدام بالا هست .. کلا .. این چیز عجیبی نیست .

اما عجیب اینجاس که تحریکت می کنن..صدات می ره بالا ..به خاطر اونا..بعد می گن بهتر نیست صدات رو بیاری پایین ..........

یه راه وجود داره ... دیگه در نظرشون نگیری .

از این پس در مجامعی که یه درصد احتمال بحث** وجود داره پنبه در گوش می گذاریم . :)

یوووووووووووووهوووووووووووو

دیگه عصبانی نیستم ...

*دوسٍت دارم خودش :* باور کن !

**از نوع الکیش که با بغض پیش میره ، هیچ حرکت رو به جلویی نداره و بحث من دردی از کسی دوا نمی کنه فعلا برای خودم ممنوع ! این یعنی که هرکی پایه ست و اعصاب زیادی داره این کار را بکنه! :دی

"تو رو خدا پست منو"

فاطمه


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:16  توسط ف.س + ن.م  | 

از زمانی که با شبکه ی KBS آشنا شدم افق های تازه ای در زندگی ام گشوده شد. این کانال متعلق به سرزمین کره ی جنوبی است. آشنایی با این قوم و قبیله بسی باعث افتخار من بوده است. کره ی جنوبی ها سریال نمی سازند ،نوعی هلو تولید می کنند! در این دور و بر این احساس و نظر فقط به من تعلق دارد، نزدیکان و آشنایان متعجب اند و انگشت به دهان که در این چشم بادامی ها چه یافته ام. کار بدانجا رسیده که خودم هم این سوال را از خود می پرسم. کره ی جنوبی ها نازند، ساده اند، احمق اند، کم حرف می زنند و زیبایی شناسی جالبی دارند. هیچ چیز خاصی ندارند ،اما خاص اند.همین.

 

 نویده

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سخته خیلی سخته که بدونی دردت چیه و سخت تر اینکه خیال کنی دردت هیچ درمونی نداره ....

ما ساعت ها وقتمون را بدون اینکه بهشون حتی دقیقه ای فکر کنیم سپری میکنیم .. متاسفم.

درسته ، آدما عوض می شن اما خیلییام هستن که عوض نمی شن .. 

امروز بعد از مدت ها رفتم یه کلاس متفاوت،دوسش داشتم..


فاطمه


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:31  توسط ف.س + ن.م  |